اميرحسين البرز

آنچه درپي مي آمد دست نوشته سه ورزشي نويس پايتخت نشين در مورد سقوط شاهين بوشهر است

وقتي آن روزنامه نگار مطرح بعد از سقوط شاهين بوشهر دست به قلم مي برد و مي نويسد دل ليگ برتر برايتان تنگ مي شود بايد باور کنيم شاهين تنها محبوب يک استان نبود. حضور سه ساله شاهين در ليگ برتر خيلي ها را مجذوب خود کرد. از آن پيرزن محله جفره که حالا شبکه هاي ماهواره اي هم به دنبالش هستند تا از او مصاحبه بگيرند تا آن جوان گيلگي که سقوط شاهين غمگينش کرد.شايد برايتان جالب باشد که شاهين حتي در تبريز هم محبوب باشد. اين را وقتي مي فهميم که آن تماشاگر تراکتور وقتي خبر سقوط شاهين را شنيد گفت « ليگ برتر بدون شاهين چيزي کم داره». البته که راست مي گفت.

در اين پرونده به دنبال اين نبودم که عاملان سقوط را معرفي کنم که اين خود اظهر من الشمس است. تلاشم اين بود که به همه آن هايي که سقوط شاهين خوشحال شان کرد بفهمانم که چه گوهر گرانبهايي را در کنار خود داشتيم و قدرش را نداشتيم. البته اگر فهمي در کار باشد. وقتي روزنامه نگاران کشور اينگونه از سقوط شاهين ناراحت مي شوند بايد قبول کنيم که شاهين براي همه ما فراتر از يک اسم بوده است.

افشين خماند ورزشي نويس مطرح کشور که سابقه سال ها قلمزني در مطبوعات را دارد. مهدي اميرپور دبير سرويس فوتبال روزنامه تماشا و محمدحسين عباسي از نسل نوگراي ورزشي نويس که در هفته نامه تماشاگر قلم مي زند دست به قلم بردند تا احساس شان را به شاهين بنويسند. مطمئنا شما هم وقتي اين نوشته ها را بخوانيد با من هم عقيده خواهيد شد که شاهين نه تنها براي يک استان که براي يک کشور عزيز بود. افسوس که عده اي خواري اش را خواستند. اما همين شاهين خاري خواهد شد در چشم همه آن هايي که خوارش کردند.اين برگ سبزي است تحفه درويش . باشد که اندکي از غم هايمان را بکاهد.

 

 نگران باش که شاهين رفت

افشين خماند- دبير سابق روزنامه جهان فوتبال

 در هوا چند معلق زني و جلوه کني          اي کبوتر نگران باش که شاهين آمد

1-گفته مي شود که مرحوم دکتر اکرامي وقتي مي خواست نام تيمش را انتخاب کند ،تفالي به حافظ زد وبه اين بيت رسيد واين گون تيمي به نام شاهين متولدشد که در روزگار پس از شهريور بيست براي خودش پديده اي بوداما در ديوان حافظ بيت ديگري وجود دارد که براي توصيف سقوط شاهين بوشهر شايد بيشتر مناسبت داشته باشد

شاهين صفت چو طعمه چشيدم زدست شاه               کي باشد التفات به صيد کبوترم

شاهين اول ،شاهيني که فخر فروشي اش به دل مي نشيند اما شاهين دوم يک شاهين منفعل است که به جاي اين که از هنر شاهين بودن خود سود ببرد،منتظراست تا ديگري کمکش کند،ديگري زنده اش نگاه دارد...اين مشکل شاهين است ،يک مشکل ريشه اي که سرچشمه اش تعريف فوتبال ما از باشگاه داري است .شاهين ابتداي فصل احساس خوشبختي مي کرد چون قرار بود بانک صادرات بيايدوپولي خرج کند، اما خب اين چه ربطي به شاهين بودن دارد؟شاهين پر طرفدار است .هر بازيش ورزشگاه پر مي شود .اقتصاد فوتبال چه مي شود ؟ اگر مردم بوشهر دلشان براي تيم شان اين قدر مي تپد تا چه اندازه براي عشقشان هزينه مي کنند؟عشق بي هزينه مگر مي شود؟همان کليشه ساده انگارانه از اقتصاد را در نظر بگيريد ،همان داستان فروش پيراهن ...چند پيراهن در بوشهر به فروش رفت؟...ولش کن بابا ،کي باشد التفات به صيد کبوتر شان.

?ـنمي دانم چرا هميشه در تيم هاي پر طرفدار  يک چيز نمي تواند نباشد!گويي چون سکوها وپربودن سکوها باعث افتخار است ،به همان نسبت هم انشقاق ميان سکوها هم مهم است ،گروه بندي ها ،دسته بندي ها ،باند بازي ها وآن هايي که چون  سوار نيستند دوست ندارند که مقصد ميسر شود.جايي که سکو ها فرمانده شود اول زوال است ،فرقي ندارد چه در پرسپوليس چه در شاهين ...در مورد شاهين هم چنين حسي  دارم اميد وارم اشتباه کنم

?ـ افتادن وسقوط  پايان دنيا نيست.تلخ است اما فاجعه نيست.شاهين مي تواندبرگردد،فقط اگر اين بار برگشتيد،خوب  برگرديد .بدانيد که دليل باختتون چنه!دل ليگ برتربراي آواز طبل هايتان تنگ مي شود ،زود برگرديد ،به مادر بگوييد خوابش ببينه

 

در ستايش شاهين بوشهر، تيمي که به ليگ يک رفت

اينقدر اخم نکن رفيق

مهدي اميرپور- دبير فوتبال روزنامه تماشا

اينقدر اخم نکن رفيق. به هر حال همه چي اينقدرها هم افتضاح نيست. سي سال تو ايتاليايي که خانواده بورجا بهش حکومت مي کردند، فقط درگيري بود و وحشت و قتل و خون ريزي. ولي از دلش ميکل آنژ و لئوناردو داوينچي و رنسانس هم در آمد. مردم سوييس عشق برادرانه داشتند؛ پانصد سال دموکراسي و صلح. به کجا رسيد؟ ساعت خروس دار.

گراهام گرين- مرد سوم

1-  "خداحافظ . تا سلامي ديگر در ليگ يک". اين آخرين جمله گزارشگر بازي شاهين- سايپا بود. کسي که به سختي بغضش را نگه داشت و با اين جمله بغض بوشهري ها را ترکاند. حالا در بوشهر کسي نمي داند چه کند. روزهاي تلخ بندرنشين ها آغاز شده. باز هم به ليگ  يک مي روند. باز هم روزهاي غم انگيزشان شروع مي شود. شهري که شوق فوتبال در آن همه را به شوق مي آورد،  حالا نااميدتر از هميشه است. فرقي هم ندارد که ايرانجوان در پلي آف صعود کند يا نه. آن چيزي که شاهين را نابود کرد، براي ايرانجوان هم پيش مي آيد. بلايي که استيل آذين فصل پيش را هم نابود کرد. در استيل آذين به کريمي و در شاهين به منيعي، سپردند تيم را ببندد. بعد يک مربي گذاشتند که کارش به نيم فصل نرسيد. چند بار ديگر مربي را عوض کردند و چند باري هم مدير تيم عوض شدند. البته اگر سال گذشته اين اتفاقات عجيب در استيل آذين افتاد، که صد نفر هم تماشاچي نداشت، اين فصل در جايي تکرار شد، که مردمش به عشق فوتبال زندگي مي کنند. نه شاهين در زمين فوتبال سقوط کرد، نه استيل آذين. آنها در اتاق مديران شان باختند. جايي که تصميمات اشتباه دو تيم را نابود کرد. ميلياردها تومان خرج شد و دست آخر پول به بازيکنان نرسيد. در استيل آذين تومباکوويچ را با قيمتي چند برابر جذب کردند و در شاهين بودجه را به پاي بازيکناني ريختند که رباط صليبي پاره کرده بودند و در وسايل شان پيک نيکي پيدا مي شد.

2-  شاهين فصل سختي را گذراند و فصل سخت تري را پيش رو دارد. اگر در اين فصل حمايت تماشاگران را داشت، فصل آينده را بايد در ورزشگاهي بازي کند که تماشاچي از آن قهر کرده. شاهين اگر اين فصل مديران دولتي را کنار خود داشت که از سر شهرت طلبي و نه کمک رساني به تمرينات تيم مي آمدند، فصل بعد کسي را حامي نمي بيند. اصولا تيم هايي که از ليگ برتر سقوط مي کنند، فصلي برزخي را در ليگ يک مي گذرانند. برزخي که شايد منجر به سقوط تيم به ليگ دو هم شود. شموشک را يادتان  مي آيد؟ استقلال اهواز را چي؟ حافظه تان ياري مي کند به يادآوري چوکاي تالش؟ تيم هايي که از ليگ برتر سقوط کردند و رفتند. شوکي که با سقوط به اين تيم ها وارد مي شود، مرگبار است. منابع مالي قطع مي شود و هواداران روي بر مي گردانند. اصولا فصل بعد از سقوط فصل سختي است. شايد تنها تيم هايي که حمايت دولت را پشت سر خود دارند، بتوانند اين شوک را هضم کنند. بايد پيکان باشيد و حمايت کارخانجات ايران خودرو را پشت سرتان باشد تا يک فصل پس از سقوط دوباره به ليگ برتر صعود کنيد.

3- "پشت هر شکستي، يک پيروزي است". اين جمله کليشه  اي و لوس را هميشه در روزهاي تلخ مي شنويم. اما پشت هر کليشه، "فلسفه"خودنمايي مي کند. شايد الان اميد در بوشهر جايي نداشته باشد. اما داستان فوتبال، پر افت و خيزتر از اين حرف هاست. تراکتورسازي  چند روز پيش سهميه ليگ قهرمانان آسيا را گرفت. تيمي که هميشه در سطح اول ايران بود  ولي در سال 80 به ليگ يک سقوط کرد. تراکتور چند سال نا اميد کننده را در ليگ يک گذراند و چند سال هم تا آستانه صعود  به ليگ برتر بود ولي ناکام ماند. حسرت آنها هشت سال طول کشيد تا تراکتورسازي به صعود کرد. آنها در فصل سوم حضورشان در ليگ برتر سهميه آسيا گرفتند. در حالي که انها پيش از سقوط به ليگ يک هيچ وقت اينقدر مدعي نبودند. حتي اينقدر تماشاچي هم نداشتند. در ورزشگاه "باغشمال" بازي مي کردند و خوش بينانه ده هزار تماشاگر داشتند. اما حالا چي؟ دست کم پنجاه هزار تماشاگر دارند. فجر سپاسي هم پس از اينکه يه ليگ يک سقوط کرد، در بازگشت دوباره به ليگ برتر پرتماشاگرتر شد. نمونه خارجي مي خواهيد؟ يوونتوس شايد قانع تان  کند. تيمي که هميشه  در ورزشگاه نيمه خالي "دل آلپي" بازي مي کرد و پس از رفت و برگشت به سري B حالا پرتماشاگرترين تيم ايتالياست.

4- قصه شاهين، داستان تلخي است. در بوشهر همه نگران آينده فوتبال شهرشان هستند. اصلا شايد پشت تيم خالي شود و شاهين فصل بعد در ليگ دو باشد. شايد تيم به مشکلات بزرگ تري بخورد. اينجاست که بايد اميد داشت و گفت:" اينقدر اخم نکن رفيق. به هر حال همه چي اينقدرها هم افتضاح نيست."

 

از روياي آسيا تا کابوس سقوط

 شک ندارم که تو بر مي گردي...

محمدحسين عباسي- روزنامه نگار- عضوگروه مجلات همشهري

تمام شد . شاهين حداقل براي يک سال در آسمان ليگ برتر پرواز نخواهد کرد.  هواداراني که تا همين چند وقت پيش خود را مهياي جشن آسيايي شدن تيمشان مي کرند امروز براي عشق سپيدشان رخت سياه عزا بر تن کرده اند. مردمي که از تمام سرمايه هاي هنگفت زير پايشان تنها يک تيم فوتبال مي خواهند که با آرامش و بي دغدغه در ليگ برتر حضور داشته باشد. آيا اين خواسته زيادي ست !؟

تيم فوتبال شاهين بوشهر در شرايطي به رقابتهاي دسته ي اول فوتبال کشورمان سقوط کرد که در تمام طول ليگ يازدهم هفته اي نبود که شايعاتي خاص از اردوي اين تيم به بيرون درز پيدا نکند. افزون بر مشکلات شديد مالي ، بحرانهاي درون تيمي نيز ضربه ي سنگيني بر پيکر تيم دوست داشتني جنوب وارد آورد. شاهيني ها علاوه بر تغييرات متعدد در کادر فني توانستند رکورد تعداد تعويض مدير عا! مل در يک فصل را با نام خود در جهان ثبت کنند ! اين اواخر کار حتي به تعويض قفل هاي ساختمان باشگاه براي ممانعت از ورود قبلي ها و ورود آسانتر مدير عامل جديد  کشيده شد ! تمام اين اتفاقات ناگوار در کنار وعده هاي مسئولاني که تنها وعده ها را هيچگاه تا مرحله ي عمل نمي رسانند سزاوار  هواداراني نبود که در سخت ترين شرايط نيز با حضورشان و با فريادهايشان به حمايت از شاهين پرداختند...

افسوس که سقوط تلخ شاهين را بايد به خيلي ها تبريک گفت ! به آنها که يک روز دارايي هاي پر از صفر حساب بانکي شان را برداشتند و رفتند تا عمري را در آسايش زندگي کنند و نه تيم هاي فوتبال سرنگون شده به سبب اين اتفاق برايشان مهم بودند و نه حتي چشمهاي گريان آدم ها ! به آنها که رفقايشان را توي تيم جمع کردند تا از اين سفره ي پهن شده بيشترين بهره را ببرند ، به آنها که شاهين را در ميانه ي کار رها کردند  و البته به آنها که تمام تلاششان را کردند که شاهيني در کار نباشد. مبارکتان باشد آقايان ! فصل جديد بدون شاهين اغاز خواهد شد تا شما نفس راحتي بکشيد اما اينجاي داستان نمي شود نقطه گذاشت ! فردا شايد قصه هاي ديگري براي روايت کردن در آستين داشته باشد...

شاهين اما هنوز نفس مي کشد. چنگال هايش هنوز هم برنده اند . قلبش هنوز هم طعم عشق را از ياد نبرده و از همه مهم تر هنوز هم سينه چاک دارد . زندگي همين است. هميشه نمي توان در اوج  پرواز کرد. گاهي بايد زمين بخوري و اين بار بلندتر و دلربا تر از قبل پرواز کني. برگرد شاهين ! زودتر از آن که دلتنگي هاي پيروز اين جنگ نابرابر شوند...