از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها کسانی که با خود چتر می برند به کار خود ایمان دارند.« آنتوان چخوف»

همه فریاد می زنیم امیدها را زنده نگه دارید، همه دعا می کنیم شاهین در لیگ بماند و همه برای خواسته شان دخیل بسته اند.در این میان وحید طالب لو و هادی شکوری راهی کمیته انضباطی شده اند تا از شاهین شکایت کنند!

معنای این کار آیا غیر از این است که آنها به بقای تیم هیچ امیدی ندارند ومی گویند با سقوط تیم از لیگ برتر و رفتن به دسته اول دیگر حتی مطالباتی نزد سازمان لیگ بابت فروش بلیط و تبلیغات دورزمین و حق پخش تلویزیونی هم باقی نمی ماند وبهتر است همین حالا و تا تیم لیگ برتری است شکایت کنیم؟قرار نیست علنی فریاد بزنید که ما مطئنیم که تیم سقوط می کند، همین رفتارها خود نشان دهنده آن است.

خوش انصاف ها اگر هنگام دعای باران چتر و پالتو وبارانی با خود نمی برید حداقل با رکابی هم نروید. این همه عریانی خوب نیست!

قانون سازمان لیگ و فرم های چاپی قراردادها می گوید: 20درصد قرارداد هنگام عقد قرارداد،20درصدنیم فصل و 20درصد هم خاتمه فصل به عنوان حسن انجام کار پرداخت می شود. 40 درصد هم به صورت حقوق ماهانه است  یعنی لیگ ما که ده ماه طول می کشد هرماه 4درصد به عنوان حقوق باید پرداخت گردد.20درصد آخر شامل کسانی می شود که فصل بعد هم در تیم می مانند وگرنه هیچ تیمی آن را نمی پردازد.حالا مثلا اینها چه حسن انجام کاری داشته اند با این نتایج ؟

این دو بازیکن بخش زیادی از قراردادشان را را دریافت کرده اند به نحوی که حتی از قواعد سازمان لیگ هم بالاتر است. مثلا وقتی 60درصد قرارداد خود را ابتدای فصل گرفته اند یعنی آن که 40 درصد آن مازاد بوده. قرارداد 850میلیونی طالب لو را محاسبه می کنیم:40 درصد 850 میلیون می شود:340میلیون.سود بانکی آن ماهیانه بالغ بر 5میلیون است. ضمن اینکه به این صورت او 40درصد حقوق ماهیانه اش را ابتدای فصل گرفته و یک جا هم گرفته که چیزی حدود 61میلیون سود بانکی سالانه آن خواهد بود.سودی که اگر در حساب باشگاه بود به تیم های پایه می رسید و حالا خرج لس آنجلس گردی دوستان شده است.

حالا آنها چه ادعایی دارند؟ کاش از علی کریمی یادمی گرفتند که وقتی از استیل آذین رفت به خاطر نتایج تیم همه مبلغ باقیمانده قراردادش که حدود 600میلیون می شد را بخشید. تازه آنجا باشگاه شخصی بود واینجا دوستان از بیت المال حقوق می گیرند. حقوقی که حق پیرزن روستا نشین فلان روستای بوشهر است که در سرمای زمستان نفت ندارد درون علاالدین کهنه اش بریزد.

خوش به غیرتتان؛ یعنی اگر تیم سقوط کرد قرار نیست شمایی که باعث شده اید تا قیمت برند باشگاه از 12میلیارد به 700میلیون برسد جریمه شوید؟ مثلا خیلی خوب کارکرده اید و روی باخت ها هیچ تقصیری نداشته اید؟بیچاره هوادارانی که گلوی خود را با نام شماها صیقل داده اند وگمان می کردند اگر روزی تیم بیفتد دیدگان اشک آلودتان پر از حرفهای دلتان باشد. افسوس که خود غلط بود آنچه می پنداشتیم.

نمی دانم ؛ این جمله آخرم یک نظر شخصی و البته احساسی است اما من اگر به جای سرمربی تیم بودم در بازی های باقیمانده مجید غلامی را درون دروازه قرار می دادم. تیم البته با مصدومیت شکوهی و فرار انصاریان مدافع ندارد تا به جای شکوری بگذارد اما واقعا این رفتارها تحقیر آمیز است.

نمی دانم در این شرایط که تیم در حال سقوط است ودل پیر وجوان مثل سیر و سرکه می جوشد اینها چطور رویشان می شود به کمیته انضباطی بروند. این با زنده به گور کردن آدم ها چه فرقی دارد ؟جنابان متعصب که به عشق شاهین آمده بودید ، الحق که شاگرد مکتب همان درخشان هستید.

کاش باشگاه آنقدر شهامت داشته باشد تا رقم واقعی قرارداد اینها را فاش کند تا دیگر با عوامفریبی نگویند ما سقف را رعایت کرده ایم. ما یا می مانیم یا سقوط می کنیم اما شما با بخشی از پولهایتان که با خون دل دادن به این هواداران به دست آورده اید یک آیینه قدی بخرید و هر روز در آن نگاه کرده و از روی خودتان خجالت بکشید.

چقدر دلمان برای مجتبی روشنگر تنگ شده.کجایی چوک بندر؟ یکی نیست از مهرزاد رییسی نژاد بپرسد داری درب کجا را قفل می زنی؟ دیگر چیزی نمانده که برای محافظتش قفل لازم باشد. نیمچه اعتبار و آبرویمان را هم دوستان درون کیسه خجالت ریخته و می برند.

چند روز دیگر این سیرک جمع می شود.یا خاطره برجای مانده اش لبخند بر لبانمان می نشاند یا غمگین مان می کند.شما را اما نمی بخشیم که بازیگران خوبی نبودید.

موخره:حکایت ما حکایت مردی است که نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت گفت .دکتر گفت: به فلان سیرک برو . آنجا دلقکی هست ،اینقدر میخنداندت تا غمت یادت برود .مرد لبخند تلخی زد و گفت من همان دلقک سیرکم.

بله حضرات، شما تشویق ها را می دیدید و غم های اهالی فوتبال را نمی دیدید.تشویقتان کردند تا مفهوم عشق را بفهمید اما افسوس. به قول چارلی چاپلین: همه کار کردم تا مردم بفهمند اما خندیدند!انگار حق باشماست ، عشق کیلویی چند؟ می خواهید یارانه های مردم را برای پرداخت مطالباتتان جمع کنیم؟نمی دانم چرا یاد داستان مردی افتاده ام که د ر تصادفی که مقصر بود، عابری را کشت و از خانواده مقتول پول چراغ راهنمای ماشینش را مطالبه می کرد./عبدالصمد ابراهیمی